از صدای خنده خودش از خواب پرید
چند لحظه ای مبهوت در رختخواب نشست و به جوکی که در خواب شنیده بود فکر کرد
دوباره زد زیر خنده
آخه تا به حال همچین جوک با مزه ای نشنیده بود
خوب فکراش رو جمع کرد و یه جوک بی ادبی با مزه رو تو ذهنش انتخاب کرد
بعد شروع کرد به تکرار توی ذهنش که یادش نره
وقتی داشت سرش رو روی بالشت می گذاشت به خودش گفت
خیلی ضایع است بعد ده سال که بابا بزرگ آدم مرده باشه
اون جوک دست اول با مزه بلد باشه و تو بلد نباشی
+ نوشته شده در دوشنبه 2 آذر1388ساعت 11:21  توسط آقا خره
|
