تبليغاتX
آقا خره - اوتار مهربابا - 3

آقا خره

 

 

 اوتار مهربابا - ۳

 

 

پس از وصول به حق و بازيافتن هشياري جسماني كه در همان حال هشياري خداوندي را نيز در بر داشت، ‌مهربان بنام  مهربابا  مشهور گشت و كار جهاني خويش را آغاز نمود.

ابتدا كلبه‌اي در خارج شهر  پونه  ساخت و در آن زندگي جديد خود را شروع كرد. مريدان اوليه‌اش روزانه جهت زيارت و انجام مراسم مذهبي بديدارش مي‌رفتند و از ساعت 9 شب ديگر كسي اجازه ورود به كلبه را نداشت. مي‌گويند روزي چند نفر از پارسيان جهت آزار و اذيت او شبانه به محل زندگي  مهربابا  يعني همان كلبه حركت كردند ولي هرچه در آن محل جستجو كردند آثاري از كلبه به چشمشان نخورد. شرمنده به منزل بازگشتند و يكي از آنها كه از دوستان  مهربابا  بود بامداد روز بعد براي عذرخواهي به سوي او رفت و از مريدان پابرجاي او گشت.

معجزات و كرامات او بسيار است كه شرح آنها در اين كتاب نمي‌گنجد. خوانندگان مي‌توانند از كتابهاي ديگر استفاده كنند. در ماه مي 1922 كلبه خود را ترك و عازم  بمبئي  گرديد و در بازگشت از بمبئي  به  احمدنگر  عزيمت و از آنجا به شهر  ارگائون  كه در پنج ميلي  احمدنگر  قرار دارد رفت و ساختماني را كه نزديك آن قرار داشت و از بازمانده جنگ بين‌الملل اول به شمار مي‌رفت و متعلق به سروش ايراني بود براي سكونت انتخاب كرد. از مريدان خواست تا آن را پاك كرده و تعميرات لازم را بعمل آورند و بعدها به نام  مهر‌آباد  مشهور گرديد.

مهر‌آباد  مركز اوليه مهربابا  در هندوستان شد. مؤسستاتي كه در  مهر‌آباد  بوجود آمد عبارتند از :

1-                                                                                                              مدرسه  باباجان  كه محلي براي تدريس مجاني دانش‌آموزان بشمار مي‌رفت.

2-                                                                                                              پرم اشرام  كه مدرسه‌اي بود شبانه‌روزي و مجاني براي كليه اطفال اديان و طوايف مختلف كه از نقاط گوناگون گيتي دانش‌آموز مي‌پذيرفت و قسمت اعظم آن براي تعليم و تربيت طايفه نجس‌هاي هندوستان و از بين بردن اختلافات طبقاتي بين طبقات و مذاهب مختلف آن كشور بود.

3-                                                                                                              مسافرخانه‌اي كه پناهگاه مسافرين و فقيراني بود كه از آن نواحي عبور مي‌كردند و در آنجا مجاناً‌ پذيرايي مي‌شدند.

4-                                                                                                              اشرام ديگري براي مستان خدا و افراد مجذوب و كسانيكه در عالم بي‌خبري روحاني بسر مي‌بردند كه مهر‌بابا شخصاً به آنها مي‌رسيد و كمك‌هاي لازم را جهت پيشرفت روحاني به آنان مي‌نمود.

5-                                                                                                              بيمارستان و درمانگاهي مجاني كه بيماران آن نواحي را مجاناً بستري و مداوا مي‌نمودند و در اين بيمارستان  مهربابا  اغلب اوقات با دست خويش بيماران را نظافت و شستشو مي‌داد و دارو مي‌خوراند. از ابتداي شروع بكار جهاني،  مهربابا  يك لحظه بيكار ننشست و هرگز استراحت نكرد و شبها نخوابيد.

اگر گاهي در اطاق خويش در را به روي خود مي‌بست، مشغول كار روحاني خويش بود و با اينكه جسم او در اطاق بود ولي خود او در نقاط مختلف گيتي به فعاليت مشغول مي‌شد. حتي گاهي او را در نقاط مختلف گيتي آمريكا-انگلستان و استانهاي دوردست هندوستان ديده‌اند كه به كارهاي سخت از قبيل كمك كردن به سيل‌زدگان و پانسمان بيماران و غيره مشغول بوده در صورتي كه جسم او هزاران كيلومتر از آن محل دور و در اطاق در بسته‌اي بصورت معتكف زندگي مي‌كرده است.

«ژين آدريل» نويسنده كتاب «آواتار» كه شرح زندگي مهربابا را به رشته‌ي تحرير درآورده است،‌ حكايت مي‌كند شبي كه مهربابا در هندوستان بوده است،‌ او را در آمريكا در اطاق خود ملاقات و از همه مهمتر اينكه بيماري مهلك او را به اشاره‌ي دست بهبودي بخشيده است و نيز به همين ترتيب:

«دكتر دشموك» در انگلستان  مهربابا  را ملاقات و به سئوالات او پاسخ داده است. در سيل و طغيان آب در استان اندره هندوستان همه مردم  مهربابا  را ديدند كه به سيل زدگان كمك مي‌كرد در حاليكه او در مسافرت آمريكا بود.

مهربابا  بيمارستان ومدارس را بزودي تعطيل كرد و وقتي علت را از او جويا شدند،‌ پاسخ داد: وقتي كسي بخواهد ساختمان باشكوهي بنا نمايد ابتدا داربست موقتي درست كرده پس از اتمام ساختمان داربست را برمي‌چيند. مدارس و بيمارستان در برابر كارهاي واقعي من چوب‌بست ساختمان بودند كه با پايان پذيرفتن مقصود، چوب‌بستها بايد جمع آوري گردند.

اولين مسافرت  مهربابا  در هندوستان از احمدنگر شروع و به بمبئي  - دهلي نو – اگرا – كراچي – كويته – و قسمتي از شمال هندوستان گذشته به احمدنگر بازگشت.

اولين مسافرت به خارج از هندوستان را به طرف ايران انجام داد. در ژانويه سال 1924 از كراچي با كشتي به طرف بوشهر حركت و دو روز در بوشهر توقف كرده دو نفر از همراهان خود را جهت ادامه مسافرت به سرتاسر ايران فرستاد و خود با 11 نفر از مريدان با كشتي عازم هندوستان شده و در كراچي پياده عازم نپال شدند ولي بر سر راه براي زيارت آرامگاه «كبير» شاعر بزرگ هند به «مقر» رفتند و سپس به احمدنگر بازگشتند. در يكي از روزهاي ماه مي 1925 مهربابا و پيروان خود مشغول شستشوي 30 نفر از شاگردان مدرسه از زمره نجس‌هاي هند بودند كه عده‌اي از برهمنان براي زيارت او به مهر‌آباد وارد و اجازه زيارت خواستند. قبلاً گفته شد كه برهمنان به اندازه‌اي از نجس‌ها دوري مي‌جويند كه اگر در خيابان بدنشان به لباس‌هاي نجس‌ها تماس بگيرد، بي‌درنگ خود را طاهر مي‌سازند. مهربابا در آنروز موقع را مغتنم شمرده برهمنان را گفت: چون او مشغول استحمام نجس‌ها است زيارت ايشان قبول نخواهد افتاد تنها يك راه دارد و آن اينكه برهمنان نيز در امر شستشوي نجس‌ها همكاري نمايند و بدينوسيله آنها نيز طبق دستور استاد آستين‌ها را بالازده شروع به شستن كودكان نجس كردند. بدين ترتيب اختلافات طبقاتي و شغلي به محبت و برابري تبديل گشت.

از تاريخ 10 ژولاي 1925 مهربابا زبان از سخن گفتن فرو بست و تنها مطالب خود را بر روي لوحه سنگي مي‌نوشت . با وجود شروع سكوت هرگز از فعاليت‌هاي او كاسته نشد و تا كنون كه اين مطالب به رشته‌ي تحرير در مي‌آيد 42 سال از آن دوره مي‌گذرد و در اين مدت كسي حتي صداي خنده و يا سرفه و يا حتي عطسه او را نشنيده است.

پس از شروع سكوت  مهربابا  بين سال‌هاي 1925 و 1926 ميلادي شروع به نوشتن كتابي كرد كه تاكنون چاپ و منتشر نگرديده و اجازه انتشار آن بدست حضرت مهربابا است. طبق فرمايش خودشان آن كتاب حاوي مطالب روحاني خاصي است كه تاكنون هرگز كسي نخوانده و ننوشته است.

از ماه ژانويه سال 1927 ميلادي  مهربابا  دست از نوشتن نيز برداشت و به وسيله‌ي تخته‌اي كه حروف الفبا بر آن نوشته شده بود، رابطه خود را با خارج حفظ مي‌كرد و پيام‌هاي خود را بتوسط اين تخته با اشاره انگشت به حروف بيان داشته و تعداد زيادي كتاب و مقاله بدين طريق به اطرافيان خود ديكته كرده كه اينك چاپ و در دسترس عموم قرار دارد.

از همه اين كتابها مهمتر كتابيست به نام «خدا سخن مي‌گويد». از هفتم اكتبر 1954  مهربابا  تخته‌ي الفبا را نيز به‌كنار گذاشته و تنها با حركات دست و انگشتان مطالب خود را به اطرافيان خود مي‌فهمانيد. مهربابا  پس از وصول به حق و شروع به كار روحاني و جهاني خويش اغلب اوقات در حال روزه بوده و از غذاي گوشت‌دار و حيواني بطور كلي خودداري نموده است. در موردي 40 روز تنها با روزي يك فنجان چاي يا قهوه زندگي كرد و عجب اينكه در مواقع روزه كارهاي جسماني و فكري او با قدرت تمام ادامه داشت و در همين مورد پس از شكست روزه در آخرين روز هزار نفر از فقرا و بيماران را در يك جا جمع و به هر كدام يك بسته مواد غذايي داده و در برابر پاي هركدام تعظيم نمود. هزار مرتبه تعظيم هزار مرتبه جلو و عقب رفتن و دادن هدايا به فقرا آنهم پس از 40 روز روزه كه افطار و سحري آن يكجا و يك‌موقع با يك فنجان قهوه يا چاي شروع شود چه عمل بزرگ و باورنكردني است، مهربابا هرگز نمي‌خوابد و حتي در مواقعي كه در اطاق دربسته مشغول كار روحاني خويش است، صداي قدم زدن او به گوش افرادي كه در خارج محل اعتكاف وي مي‌باشند، مي‌رسد.

لباس مخصوص نمي‌پوشد، كلاه مخصوص به سر نمي‌گذارد و چون دراويش محاسن خود را بلند نگه نمي‌دارد. او دريائي است در قطره كه چون قطره‌هاي اطراف خويش به زندگي جسماني ادامه مي‌دهد و ضمناً در انديشه لايتناهي و قدرت لايتناهي خويش مشغول انجام امور جهاني است.

در بعضي موارد به عللي از مردم كناره مي‌گيرد و خود را در اطاقي محبوس كرده به امور عالم سرگرم است. در مواقع اعتكاف اغلب كارهاي بزرگي از سوي او انجام مي‌پذيرد. در نقاط مختلف جهان ظاهر شده دستورات لازم به پيروان خود مي‌دهد. بيماران را شفا مي‌بخشد. بخواب افراد آشنا مي‌آيد و ديگران را به انجام اموري راهنمائي مي‌نمايد.

دومين مسافرت  مهربابا  به ايران در 20 سپتامبر سال 1927 از شهر بمبئي شروع شد. در اين مسافرت نيز طبق معمول با كشتي درجه 3 مسافرت مي‌كرد و وقتي يكي از تجار پارسي از او تقاضا نمود با مريدان خويش به يكي از اطاقهاي درجه‌ي 1 كشتي نقل مكان نمايد حاضر نشد و گفت:‌ من فقيري هستم كه بايد با فقيرترين مردم زندگي كنم.

وقتي تاجر مزبور اصرار كرد، مهربابا موافقت نمود فقط از گرمابه آن طبقه استفاده نمايد و تا ايران يك مرتبه از آن استفاده كرد. در اين مسافرت از شهرهاي خرمشهر ـ دزفول ـ خرم آباد ـ ملاير ـ  اصفهان ـ يزد ـ كرمان ـ بم و زاهدان ديدن كرد و در هر شهري مورد استقبال شايان قرار گرفت.

مي‌گويند در  بم  براي حركت به زاهدان اتوبوس دربستي را كرايه كرده بودند تا براي عزيمت به هندوستان به زاهدان مسافرت نمايند. البته مهربابا  شرطي با راننده گذاشت و آن اينكه او حق ندارد مسافر يا مال‌التجاره‌اي به غير از محمولات او و مريدانش را حمل نمايد. ولي در موقع سوارشدن راننده اتوبوس دو گوني بادام را با خود برداشت. اتوبوس نو و تازه شروع به كار كرده بود. مهربابا و يارانش سوار شدند هنوز بيش از دو فرسنگ راه را طي نكرده بودند كه يكي از تايرهاي اتوبوس پنچر شد. راننده از اينكه تايرهاي نو پنچر شده ناراحت و در ضمن متعجب گرديد، با تعويض آن حركت كردند و بعد از چند كيلومتر راه دوباره لاستيك ديگري تركيد كه با زحمت زياد آنرا درست كردند و سوار شدند. چند كيلومتري نرفته بودند تاير سوم نيز پنچر شد و پس از نجات از آن رادياتور شروع به آب دادن كرد. راننده با هزار زحمت سوراخ رادياتور را گرفت و چون بازهم جاي ديگري از آن سوراخ شد متوجه موضوع شده احساس كرد تمام بلايا به علت نافرماني از مهربابا بوده است. پياده شده و خود را به روي پاي او انداخته تقاضاي بخشش نمود. شب روز سوم وقتي چراغهاي زاهدان از دور پيدا شد راننده در بهت و حيرت فرو رفته بود زيرا در مسافرت‌هاي قبل 11 روز طول مي‌كشيد تا به زاهدان برسند آنهم اگر در صحراي كوير سرگردان نميشدند. مهربابا و مريدانش از راه زاهدان با ترن پاكستان فعلي به هندوستان عزيمت نمودند

 

 


 

این مطالب برگرفته کلمه به کلمه از کتابی کمیاب با عنوان دري بسوي ابديت ، نگارش : دكتر جهانگير مهربانپور میباشد که برای استفاده تمامی علاقمندان مباحث و داستانهای عرفانی بر روی فضای مجازی برای زنده شدن دوباره کتاب قرار می گیرد 

 روح جناب جهانگیر مهربانپور شاد و همواره با استادش محشور باد . آمین یا رب العالمین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 23:48  توسط آقا خره