تبليغاتX
آقا خره - سائی بابا

آقا خره

 

 

معرفي اساتيد روحي ايران و جهان – ۴

       

 جناب سائی بابا - استاد کامل زمان خود ( قسمت اول )

 

 

توجه سائی بابا معرفی شده در این پست فردی که در حال حاضر در هندوستان زنده میباشد نمی باشد .

 

سالها قبل در دهكده  شير دي  نزديك احمدنگر (واقع در هندوستان) سر و صداي عظيمي برپا شده بود. آنهائيكه در محل حاضر بودند بعدها ماجرا را اينطور براي ديگران تعريف كردند:

پيرمردي به ده ما آمد و زير درخت انبه‌اي روي يك قطعه سنگ نشست.

لخت بودن او توجه اهالي را جلب كرد ولي چون در هندوستان از اين نمونه افراد زياد پيدا مي‌شوند، چشم بينندگان كم كم به صحنه زير درخت انبه عادت كرد و قضيه به سادگي گذشت.

پيرمرد ناشناس برخلاف تصور اهالي كه فكر مي‌كردند رهگذريست كه چند روز رفع خستگي كرده و از آنجا خواهد رفت، از جاي خود تكان نمي‌خورد. گاهي به مسجد مجاور سري زده، به روش مسلمانان نماز مي‌خواند و دوباره به‌جاي خويش برمي‌گشت. بمرور زمان مردم كريم دهكده روزانه براي او غذا مي‌آوردند و او نيز با رضايت كامل از خوارك رسيده آنچه لازم داشت سدّ جوع و بقيه را براي مرغان و پرندگان بدور مي‌ريخت و اگر گاهي كسي به او مي‌رسيد، غذاي اهدايي را باهم مي‌خوردند. چندي نگذشته بود كه پيرمرد از عابرين و اهالي دهكده تقاضاي روغن چراغ براي روشن نگاه‌داشتن چراغ مسجد را مي‌نمود و در اوائل خيلي‌ها بخواهش او جواب مثبت دادند ولي بعدها كه زندگي او براي مردم ده عادي شد و از چشمها افتاده بود، ديگر كسي حاضر نشد روغن چراغ براي او تهيه كند و تنها به سير كردن شكم وي اكتفا مي‌كردند. يك شب كه تمام اهل ده مي‌دانستند ديگر روغني براي سوخت چراغ موجود نيست و مع‌الوصف چراغ كماكان روشن است، بدرون مسجد شتافته و با ديده‌اي حيرت‌زده مشاهده كردند كه تنها آب جوي در چراغ ريخته شده و مشغول سوختن و نورافشاني است. چند لحظه طول نكشيد كه تمام اهل محل از ماجرا باخبر و چون سوختن آب را در چراغ از ناحيه‌ي همان پيرمرد مي‌دانستند، بدور او حلقه زده و او را بنام يك مرشد كامل پذيرفتند. و بعدها كه بيماران صعب‌العلاج بتوسط او شفا پيدا كردند، از سراسر هند براي زيارت و كسب فيض بسويش سرازير شدند. از آن تاريخ «شيردي» مركز اجتماع جويندگان حق شد و مرجع آمال و آرزوها گرديد.

اكنون بهتر است سالها به عقب برگرديم و زندگي اين مرد بزرگ را تا آنجايي كه تاريخ برايمان به‌يادگار گذارده است بررسي نمائيم.

همان‌طوري كه در دنيا دستش از مال جهان تهي بود، نام واقعي او نيز معلوم نيست ولي بعدها او را «سائي بابا» نام نهادند و بهتر است ما هم به همان نام او را بشناسيم.

تولد او را در «حيدر آباد» و دهكده پرتي (واقع در هندوستان) نوشته‌اند. سال تولد او بطور دقيق معلوم نيست. از پدر و مادر و تحصيلات اوليه‌ي او اطلاعي در دست نمي‌باشد و نيز از اقطاب و مرشدهايي كه او را در امر روحاني كمك نموده‌اند سخني بميان نيامده است.

وقتي از «شيردي» به عقب برگرديم جاي پاي او را در ميان گرد و خاك زمان گم مي‌كنيم ولي گاهي امواج صوتي كه آهنگ آن به نظر مي‌رسد از گلوي سائي‌بابا بيرون آمده است بگوش مي‌رسد كه مي‌گويد: «من الله هستم» «من كريشنا هستم» «تمام كائنات در وجود من است». حال بهتر است دوباره به شير دي برگرديم. با اينكه مريدان زيادي اطراف سائي‌بابا را گرفته‌اند ولي او هنوز حاضر نشده است لباسي بر تن خود بپوشاند يا كفشي به‌پا نمايد.

اكنون از زير درخت انبه بداخل مسجد نقل مكان كرده است و سنگي بعنوان بالش و جاي استراحت براي خود تهيه نموده كه در مواقع خواب بدن لخت خويش را بدان تكيه مي‌دهد. در مواقعي كه سرش زياد شلوغ نيست، با مريدان خاص خود در صحن مسجد مي‌نشيند و قليان خويش را دست بدست كرده هر يك پكي بدان مي‌زنند شايد اينهم يكي از روش‌هاي ارشاد ديگران باشد.

«جام مي يا ني قليان هرچه به لب مرد خدا رسيد، متبرك است و قابل كسب فيض و بركات روحاني»

 

بقیه سرگذشت در قسمت دوم

 


این زندگی نامه برگرفته کلمه به کلمه از کتابی با عنوان دري بسوي ابديت ، نگارش : دكتر جهانگير مهربانپور میباشد . روحش شاد و همواره با استادش محشور باد . آمین یا رب العالمین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 22:5  توسط آقا خره