معرفي اساتيد روحي ايران و جهان – ۳
جناب تاج الدین بابا - استاد کامل زمان خود
باباجان در مورد تاج الدين بابا گفت: او خليفه تمام خدارسيدگان است.
در 27 ژانويه 1861 در خانوادهاي سرباز متولد شد و در سنين طفوليت يتيم گشت.
عموي او پرستاريش را به عهده گرفت و برادرزاده خويش را آنطوريكه بايد و شايد نگهداري كرد.
تاج الدين در خانه عمو به اندازهاي خموش و بيآزار بود كه گاهي براي به سخن آوردن او عمويش مجبور ميشد تلنگري به پيشاني او بنوازد. در سن 18 سالگي وارد هنگ «مدرس» (واقع در هندوستان) شد و در خدمت ارتش انجام وظيفه ميكرد. بدون اينكه ابداً احساس ميل و رغبتي از شغل خويش در دل داشته باشد.
چون زبان اردو و عربي را بخوبي ميدانست با آثار «شيخ فريد الدين عطار» نيشابوري آشنا شد و بخصوص «منطق الطيرعطار » روحيه او را منقلب و تصميم او را جهت ديدن سيمرغ راسخ نمود. درهها و جنگلها و كوهساران را زير پا گذاشت تا به ديدار معبود خويش نائل گردد.
همانطوريكه «عطار» در نيشابور با ملاقات درويشي رهگذر شعله عشق در وجودش زبانه كشيد و او را به ترك جهان و جهانيان وا داشت، تاج الدين هم در راه زندگي به يكي از مردان كامل آن زمان بنام «حضرت داود» برخورد و دين و دل را در راه او باخت.
در وجود داود خدا را ديد و در او فنا گشت و جسم خويش را براي سنگ زدن بچهها و مسخرگي مردم شهر مدرس به اين طرف و آن طرف روانه ساخت. شغل خود را رها كرد و با ارتش وداع گفت. سالها جسم او سرگردان و روحش در پروردگار مجذوب و بيخبر از شماتت احباب و دشنام اغيار و سنگساري اطفال فضول از شهري به شهر ديگر ميرفت.
اگر ناني مييافت ميخورد و اگر نمييافت گرسنگي را چون نعمت خداوند بجان ميخريد.
عاقبت در «ناگپور» (واقع در هندوستان) در محلي به نام «واكي» بار سنگين خانه بدوشي را بر زمين گذاشت و زير درختي منزل و مأوي گرفت.
مردم هند كه از كامليت او اطلاع حاصل كردند، جهت كسب فيض و احياناً تقاضاهاي مادي و دنيوي بسوي او هجوم آوردند.
هر كس به سهم خود داراي آرزويي است و در پي برآوردن خواستههاي خود ميكوشد. بيمار سلامتي را ميجويد، فقير ثروت ميخواهد و ثروتمند بيش از آنچه دارد ميطلبد و جاه طلب در جستجوي مقامات بالاتر شب و روز در تلاش است.
از اينكه افراد روزانه صدها نفر گرد تاج الدين بابا جمع ميشدند و تقاضاهاي خود را به او گفته و انتظار برآوردن آنها را داشتند رنج ميبرد.
«تاج الدين بابا» روش مخصوص به خود داشت.
به بيماراني كه جهت شفا آمده بودند دستور ميداد: «هر كس مريض است، زير آن درخت بايستد، آنجا بيمارستان من است» به شاگرداني كه جهت قبول شدن در امتحان، دست كمك بسوي او دراز كرده بودند، ميگفت: «آهاي شاگرد مدرسهها شما ميخواهيد قبول شويد؟ زير آن درخت انبه جمع شويد» به كسانيكه براي دادخواهي آمده بودند، ميگفت: «برويد زير آن درخت كه دادگاه من آنجاست » و مريداني را كه با او آمده بودند در جاي ديگري جمع ميكرد و به آنهائيكه در جستجوي حقيقت بودند ميگفت: «اگر شما جويندگان واقعي هستيد، بيائيد نزديك من بنشينيد ما با هم به سوي خدا زندگي ميكنيم».
سپس در حاليكه به تمام افراد حاضر در محوطه اشاره ميكرد، فرياد ميزد: «حالا همه حاضر هستيد؟»
برپا، خبردار، قدم به پيش ، رام، ريم، راست، چپ، رام، ريم، راست، چپ و با اين عمل خود، همه را از خويش بيگانه و در عالم خلسه و جذبه فرو ميبرد.
حتي يك نفر از اين جمعيت هم وضع عادي خود را نداشت و در آن عالم هركس به فراخور خويش آنچه را ميخواست ميجست.
گاهي تعداد جمعيت به اندازهاي زياد ميشد كه او را بستوه ميآورد و از همه بدتر هركدام داراي خواستههاي مادي و دنيوي بودند كه تاجالدين بابا از آنها فراري بود.
يك روز كه ديد دلبستگي خلق دنيا به خواستههاي جسماني از حد گذشته و او را وسيلهاي براي رسيدن به آرزوهاي خود ميدانند، تصميم گرفت براي مدتي از چنگشان فرار كند.
روزي كه در باشگاه انگليسها زن و مرد با شور و هيجان مشغول بازي تنيس بودند، تاجالدينبابا لخت مادر زاد شد و خود را بوسط زمين ورزش افكند و به جست و خيز پرداخت.
رئيس باشگاه با ديدن اوضاع پليس را اطلاع داد و تاجالدينبابا را بهنام ديوانه تحويل دارالمجانين دادند.
او بدينوسيله از ديوانگان اجتماع نجات يافت و در كنج آرامي به استراحت و انجام امور روحاني خود پرداخت.
اين اعتكاف و فرار 18 سال بطول انجاميد. اگرچه در گوشهي تيمارستان نيز او را راحت نميگذاشتند ولي ديگر آن آزادي را هم نداشتند كه بصورت دستههاي صد يا هزار نفري اطراف او را فرا گيرند.
يكسال قبل از مرگ او يكي از مريدان پروپاقرصش با پرداخت 3000 روپيه او را از تيمارستان نجات داد و يكسال آخر عمر را در منزل خويش كمر بخدمت او بست.
مرگ او در سال 1925 و در سن 64 سالگي اتفاق افتاد.
مشهور است در تشييع جنازه او بيش از سي هزار نفر شركت جستند.
این زندگی نامه برگرفته کلمه به کلمه از کتابی با عنوان دري بسوي ابديت ، نگارش : دكتر جهانگير مهربانپور میباشد . روحش شاد و همواره با استادش محشور باد . آمین یا رب العالمین
