تبليغاتX
آقا خره

آقا خره

 

دیوار

 

آی اقاهه !  اونی که رو دیوار نشستی ! با تو هستم ! اونور دیورا چه خبره ؟

هی آقاهه که اون پایین وایسادی از نردبان بیا بالا خودت ببین !

آی اقاهه خوب بگو اونور چه خبره !!  چیزی که ازت کم نمی شه که  !

هی اقاهه خودت ببینی که بیشتر لذت داره که !

آی آقاهه من از بلندی می ترسم آخه  ! تو بگو چه خبره ؟

هی آقاهه خبری نیست ! یه بیابون خشک و لم یزرعه !

خدا نگهدارت !

آی آقاهه چرا پریدی اون طرف ! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

عجب مرتیکه دیوانه ای بود پرید تو بیابون خشک و لم یزرع !

عجب دیوانه ای بود ها !! بعد به من می گفت بیا خودت ببین ! انگاری منم عین خودش بیکارم !

بریم دنبال کار و زندگیمون ! تا شب نشده !

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1385ساعت 0:22  توسط   | 

 

پیرمرد گفت : برایتان دعا میکنم تا شاید که روزی با خود روبرو شوید بی هیچ نقابی !

شاگردی از میانه جمع پرسید : یا شیخ وقتی انسان با خود روبرو می شود چه احساسی دارد ؟

پیر گفت : دیگران را نمی دانم اما من وقتی با خودم روبروشدم تعجب کردم !

شاگرد پرسید چرا ؟

پیر گفت : تعجب کردم از اینهمه تفاوت بین آنچه من می پنداشتم و انچه او بود !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 1:3  توسط آقا خره   | 

 

آقا شما یه استاد که گم شده باشه ندیدید ؟

قسمت آخر

تو کجایی پسر ؟

 

 

خوب خره پیشنهاد من اینه که حرفهامون رو درز بگیریم ! آخه همه حوصله اینهمه خزعبلات رو که ندارند ؛ خصوصا که خنده دار هم نیست ؛  نظر تو چیه ؟

من با فشرده کردن موافقم !

بسیار خوب با یه سئوال شروع می کنیم : تو کجا ایستادی ؟

درون یه جنگل !

اگر جنگل نباشه تو کجا ایستادی ؟

روبروی شما به فاصله دو متر !

و اگر من نباشم ؟

روبروی یه درب باز !

و اگر دربی نباشه ؟

روی این زمین !

و اگر زمینی نباشه ؟

درون این جسد با دو تا پا دو تا دست یه تنه و یه سر و یه دم !

و اگر دمت و پاهات نباشن !

درون یه تنه و یه سر و دو دست !

و بدون تنه و دستها !

یه سر !

بدون بینی و گوش و چشم و زبان و گوشت و پوست صورت !

درون مغز !

کجای مغز اونجایی که کارش دیدنه !

نه چون دیگه بینایی ندارم !!

اونجایی که مربوط به شنیدین یا لمس کردن یا بویایی یا چشایی ؟

نه اونجا هم نیستم ! چون دیگه با اونها در ارتباط نیستم ! اونها رو قبلا از دست دادم !

پس تو کجایی پسر ؟ شاید بشه گفت ؛ در جایی بدون صورتکها !

...

...

...

 

من الله توفیق

 

 

پی نوشت :

 

یه کار احمقانه برای اونهایی که به کارهای ابلهانه علاقمندن

نفی نافی 

 اونقدر نفی بکن تا بررسی به کسی که نفی میکنه

وقتی رسیدی به نفی کننده بایست و سعی کن با نگه داشتن اگاهیت بر روی وجود آن

بشوی نفی کننده آگاه به نفی کننده گی

و اینجا دیگه بازی تموم میشه

نقطه سر خط

راستی این بازی هیچ جایزه نداره

هیچ جایزه ای بجز سرور و شادی درونی

که اونم خیلی ابلهانه است

نه ؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 0:54  توسط   | 

 

آقا شما یه استاد که گم شده باشه ندیدید ؟

قسمت سوم

صورتکها !!

 

خوب پسر جان ، گفتی که تو این جنگل دنبال یه استاد تانترا یوگا می گردی ؟

درست متوجه شدید ؛ دنبال یه استاد بزرگ !! ببینم شما تو این چند ساعت گذشته ندیدین ایشون از اینجا رد بشه ؟ قیافه اش خیلی تابلوه ها !!  همینطور که داشتم پشت سر هم دروغ سر هم میکردم تو دلم به خودم می گفتم کاشکی از اول گفته بودم که دارم از دست یه گله گرگ ماده در میرم و الان هم در به در دنبال یه کوره راهم که به روستایی دهی جایی برسه !! تو همین فکرا بودم که پیری به نیشخندی روی لب گفت:

خوب نشونه هاش رو بده شاید دیده باشم آخه از اینجا روزی صد تا استاد رد میشه که اغلبشون هم راهشون رو گم کردند !

ای وای حالا خر بیار باقالا بار کن !! ببیند حاج آقا من نرسیدم ایشون رو حضورا ببینم آخه وقتی  رسیدم دیگه ساعت از دوازده نیمه شب گذشته بود و استاد هم رفته بودن استراحت تو چادرشون ! اما یه عکس که شبیه ایشونه رو  این رفقای بی همه چیزم نشونم دادن که می گفتن خیلی شبیه ایشونه !

خوب بده ببینم چی هست ؟

اجازه بدین ! یه لحظه تا پیداش کنم بدم خدمتتون !!

آقای که شما باشید ، همه می دونین که من خر  هوش حواس درست و درمون ندارم که ! هر چی جیبهام رو گشتم هیچی پیدا نکردم ! همینجوری که تو آستر شلوارم دنبال عکس استاد می گشتم برای پیرمرده توضیح دادم که !! حاج آقا روم به دیوار ! تو اون عکسه یه استاد بود با لباس نا مناسب ! تقریبا بدون لباس ! فقط با  یه ش و ر ت  خیلی نازک !

خوب پسرم بعضی از اساتید بزرگ در طی تاریخ گفته شده است که  لخت مادر زاد بودن ! این که عیبی نداره تازه این استاد شما که عریان کامل هم نبوده !!

خوب البته اگر اینطوره بوده تو تاریخ و چند نفر دیگه هم در این مورد سابقه دارن که دیگه از نظر من هم هیچ مشکلی نیست ! آخه  من همش ناراحت لخت بودن استاد بودم که با این اوصاف مشکل حله حله  !!

خوب دیگه پسرم ، این استاد عریانتون ، چه نشونی های دیگه داشت توضیح بده ببینم ؟

والا اونجوری که تو عکس معلوم بود یه جاهای استاد قلمبه بود !

خوب !

یه جاهای ایشون  هم پر از انحنا !! و تماما لخم و بدون یه تار مو !

خوب پسرم اینی تو داری توصیف میکنی ، احتمالا جنیفر لوپز  بوده !

نه حاج آقا ! یه شیکم داشت پر از عضله !! قلمبه قلبمه !!

اگر یه جاهای استادتون قلمبه بوده ، یه جاهاش هم پر از انحنا !!  بدنش هم بی مو بوده و شیکمش عضله داشته ؛ حتمی استادتون خود خود ، شکیرا بوده !! اما پسرم اینجا فقط یه مشکل وجود داره و اونم اینه که استاد های لخت تاریخ همگی مرد بودن و تو تاریخ هیچ کجاش اینی که تو میگی رو  ننوشته  !!

همینطور که پیرمرد داشت منو در حالی که رو صندلیش جابجا می شد نصیحت میکرد عکس رو تو پاچه شلوارم پیدا کردم و با ذوق فراون دادم دست پیرمرد و گفتم : حاج آقا شما از این رفقای وبلاگی منم ، ذهنتون بی ادب تره بخدا !! اینم عکس !! ببینید کجای این استاد شبیه جنیفر و شکیرا است !

 

برای دیدن عکسی که شبیه استاد است

 

اینجا رو کلیک کنید

 

دیدن عکس برای زیر هیجده سال خصوصا نسوان تجویز نمی گردد

 

پیرمرد یه نگاهی به عکس انداخت و لبخندی زد و گفت : به به چه استاد خوش تیپی !! خدا به شاگرداش ببخشه !!

بله حاج اقا ! دیدید داشتید در موردشون بد فکر میکردین  ! بعدشم به نظر شما وسط یه جنگل ، اونم یه جای اینقدر پرت و دور افتاده ، خواهران عزیزی همچون جنیفر لوپز و شکیرا رد میشن ؟ نه خدایی رد شدن جنیفر به نظر شما عجیب نیست ؟

پیرمرد یه نگاه به من کرد و لبخند زد و گفت : رد شدن یه خر رویا بین که دمش رو تو شلوارش قایم میکنه و با جک و جانورایی همچون دیو سیاه و آنجلیکا و شاهپری و شاپرک رفیق باشه چی ؟ به نظر تو دیدنش از دیدن شکیلا کمتر عجیبه ؟

حالا وقت اون بود که من شاخ در بیارم !

اون از خر تو خر شدن کمپ تو دیشب و فرار استاد و گشتن ما بدنبال اون ؛ این از دیدن یه پیرمرد که آمار دم ما رو هم تو شلوارمون داره !!

حاج آقا ؛ راسش رو بگو ، شما بودی دیشب استاد ما رو زهره ترک کردی بیچاره در رفت ؟

نه عزیزم من سالهاست که تو این جنگل ، اینجا نشستم و  تقریبا بیشتر از پانزده ساله که با کسی هم جز تو توی این مدت حرف نزدم !

حالا هم اگر دوست داری برام  بگو چی شد دیشب و تو اینجا چه می کنی ؟

والا حاج اقا ؛ منه خر رو دوستام بردن تو کلاس تانترا یوگا ثبت نام کردن و به من گفتن می خوان سر به سر استاد این کلاس بذارن ! شب هم اونقدر منو دیر بردن سر قرار که شب از نیمه شب گذشته بود و طبق رسوم جاری دیگه نمی شد برنامه رو اجرا کنن !!

خوب پسرم ؛ قبل اومدن تو ، خودشون تمرین رو شروع میکردن خوب !

آخه حاج آقا تواین کلاس  کلهم  سیزده نفر ثبت نام کرده بودند که دوازده تاشون پیر زن بودن  و سیزدهمی یه خر !!

خوب بقیه داستان هم حتما اینه که تو در رفتی و الان هم اینجایی ؟

البته با یه خورده حاشیه ؛ احتمالا  اونم اینکه ، تمرین تانترا رو رفقای ما با استاد قبل از کلاس ما با دوازده تا پیرزن ها شروع کردن چون استاد قبل از صبحی از تو چادرشون در فتند و ما هم افتادیم دنبالشون !!

حالا هم دنبال استادی که برش گردونی تو کلاس ! خوب من کمکت می کنم !!

آقا منو می گی دیگه داشتم دیوونه می شدم ! یارو داشت دستی دستی من رو می داد دست یه گله گرگ گرسنه !! رو کردم به پیرمرد و به تلافی

 گفتم : حاج آقا من خوب که به شما نگاه میکنم به نظرم شما یه نمه مشکوک میزنید ها !! ببینم شما اون پیرمرده تو داستان حسن و لوبیا سحر امیز نیستید که گاو حسن رو گرفت و جاش یه مشت بهش لوبیا داد ؟

پیرمرد به خونسردی گفت : چرا ! یادش بخیر ! بعد حسن دیگه هیچکسی پیدا نشد که گاوش رو بده به امید یه تحول ! میدونی خره تازگی ها مجانی هم بخواهی به کسی لوبیا بدهی ازت نمی گیرن !

خره تو یه مشت لوبیا می خواهی بهت بدم !!

چرا که نخوام !

خوب بجای گاو چی داری بدی ؟

والا هیچی پول ندارم ! این تنبونم هم که ارزشی نداره ! نمیشه شما مجانی بدین !!

چرا ! میشه اما یه مشکل این میون هست ؛ اونم اینه که لوبیاها هم به اندازه حس تملک به چیزی که تو ، برای بدست اوردن لوبیا ها میدهی ، رشد می کنه !! حسن عزیز ترین چیزش رو که گاوش بود رو داد ! لوبیا هاش هم رفتن و رسیدن به ابرها !!

تو چه چیز  باارزشی همراهت داری !!

والله ! هیچی ! نه پولی ! نه مدرک دانشگاهی ! نه مقامی ! نه شهرتی ! نه ثروتی ! نه زنی نه بچه ای ! هیچی هیچی !!

اینا رو که گفتی خیلی با ارزش هستند ! اما از اونها هم با ارزش تر هم تو داری ! حاضری به من بدی ؟

مثلا چی ؟

صورتکها تو !

چی چی هامو ؟

صورتکها !

چی هستند این صورتکها ؟

 

و داستان صورتکها بماند برای جلسه بعد !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 21:22  توسط   | 

 

آقا شما یه استاد که گم شده باشه ندیدید ؟

قسمت دوم

خری که هی غش میکنه !!

 

ببین خره ، کار زیادی نیست ! ما نمی دونستیم کلاس کجا برگزار میشه ! ترو ثبت نام کردیم تا بری قاطی شاگردا بعد ادرس کلاس رو تو جنگل که برگزار شد می دی به ما تا که ما بیاییم شب سر وقت استاد !!

و بعد ؟

هیچی ترو به خیر ما رو به سلامت ، تو برو دنبال تشکیل خانواده با یه دختر خوشگل از شاگردای استاد  و ما پنج تا هم میریم دنبال تشکیل خانواده با خود استاد !!

فقط یه یه سئوال : این کلاس کجا برگزار میشه ؟

همین جا ! تو جنگل فقط باید منتظر بشی تا یه راهنما بیاد و ترو با خودش ببره !

ببینم چرا باید یکی بیاد منو ببره ؟ مگه می خوان کار خلاف کنن که باید یکی بیاد ما رو ببره ؟مگه اونجا که ما باید بریم ؛ یه جای سریه ؟

خوب راسیتش باید یه چیزایی رو برات توضیح بدیم ! ما دچار یه مشکل کوچیک شدیم !! روز اول که برای بار  اول زنگ زدیم  تصمیم داشتیم تا برای کلاس مبارزه در جنگل برات ثبت نام کنیم !!

خوب ؟ ثبت نام کردین ؟

نه ! کلاسش گرون بود ! پولمون نرسید آخه  دویست هزار تومن بود برای دو شب !

یا خدا !! ببینم پس منو  تو چه کلاسی ثبت نام کردید کره الاغا ؟

والا از یارو که ثبت نام میکرد پرسیدیم که کلاس ارزون تو جنگل دیگه چی داری اونم چند تا کلاس اسم برد که خدایی قیمتاش مناسب بود اما باز برای ما سنگین بود !! مبارزه در شب !! مبارزه با دست خالی ! مبارزه با پای خالی ! مبارزه با چیز خالی !! خلاصه کلی کلاس جور واجور با سی دی و ملحقات !!

خوب ! بالاخره چی شد ؟ ثبت نام کردین ؟

هیچی بابا عجله نکن !! به یارو گفتیم شما یه کلاس نداری مجانی باشه ؟ یارو گفت برای پسرای جوان خوش قد و بالا یه دوره کلاس داره که مجانیه ؟

و اسم کلاسش چیه ؟

خوب کلاسه یه اسم عجیب غریب داره !! یه اسم هندی که بعض آدمیزاده !! یه چیزی مثل دانترا ، یانترا ؛  سانترا پانترا  !!

ببینم کره الاغها ؛ اسم منو که تو کلاس تانترا یوگا ننوشتید که ؟ !

ایول ! آفرین !  درسته تانترا یوگا بود اسمش !! خره جان !! ما ترو تو  کلاس تانترا یوگای بدون شرایط سنی ثبت نام کردیم اونم دو شب در جنگل با کلیه خدمات ویژه!!

یا خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بدادم برسسسسسسسسسسس !!

ای بابا ، خره چرا غش کردی !! ای بابا بچه ها بدوین این خره غش کرد !!

خلاصه بعد یه ده دقیقه که من به هوش آمدم تازه فهمیدم این حرومزاده ها چی به سرم اوردن ! من بدبخت بیچاره رو برده بودن تو کلاس تانترا یوگا ثبت نام کرده بودند !! اونم کلاس گروهی تو جنگل اونم بدون شرایط سنی ! !!

با صدایی لرزون از بابک پرسیدم : ببینم کره الاغها !! شما میدونید کلاس تانترا یوگا چیه ؟ نه خدایی می دونید ؟ می دونید تانترا یوگا چیه که من بدبخت رو بردید تو کلاسش ثبت نام کردین ؟

والا خره راسش رو بگیم ، اول نمی دونستیم اما بنده خدا منشیه بعد از یه ربع که برای ما توضیح داد تازه فهمیدیم که چقدر خاصیت داره  !!

ببینم بنده خدا منشیه  گفتش که من باید با یه زنی که تا به حال ندیدمش یه شب تا صبح تو جنگل چه کارهایی بکنم  ؟

بابک رو کرد به بچه ها و گفت : آره بنده خدا گفت !! نه نگفت بچه ها !! همه کله هاشون رو عینهو خیک شیره تکون دادن که یارو گفته !!

پرسیدم: نگفت چرا پسرای جون رو رایگان درس میدن ؟

بابک یه لبخندی از رو بدجنسی زد و گفت : آره ؛ چرا بنده خدا گفت !!

خوب زر بزنید چرا ؟

منشیه گفت : هزینه پسرا رو پیر زنها میدن !!

ای خدا بدادم برس س س س س س خرت رو کشتن !! 

ای وای ی ی ی ی باز که این خره غش کرد !! بچه ها بدویید آب بیاریید !!

بعد از یه ربع که باز من به هوش امدم گفتم : پس حریف تمرینهای ما پیرزنن !!

بابا خره نترس ما زیر آبی رفتیم و فهمیدیم جفت تو کیه ؟

خوب ؟ کیه ؟

طرف خارجیه و کلی هم اینترنت بازه عینهو خودت ! البته اسمش رو نمی دونیم اما عکسش رو از رو میز منشیه برداشتیم !! بیا این عکسش !!

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

 

 

 

 

 

 

 

                       

 

 حریف آقا خره در حال مشاهده چهره حریف تمرین خودشون (جناب آقا خره )

 

 

 

ای وای  باز که این خره غش کرد که !! خره بابا بهوش بیا نترس ما مواظبتیم نمی ذاریم که پیرزنه بلا سرت بیاره !!

شما مواظبید !! نه ترو خدا شما مواظبید !! غلط کردین !! من بر می گردم تهران !!

ببین خره می خوای برگردی مجبور می شیم که ت ن ب و نت رو در بیاریم !!

غلط می کنید !!

شرمنده اما مجبورا اینکار رو میکنبم !! یا میری سر کلاس یا ... ؟

نمی رم !! حاضرم بمیرم اما نرم سر کلاس !

ببین خره بیا یه قرار بذاریم تو رو آخر وقت می بریم سر کلاس که کلاس شب اول تموم شده و وقت خواب رسیده باشه !!

خوب ؟

بعد ما میریم سر وقت استاد !!

 خوب ؟

خوبو زهر مار !!  بعدش هم تو بذار از تو کمپ در برو عینهو خود ما !!

و اگر شما نیومدین چی ؟

ما میاییم ! قول میدیم !!

و اون پیرزنه که هزینه منو داده چی ؟ اگر راه افتاد اومد تهران چی ؟

نترس ما آدرس تام کروز رو به جای تو دادیم !! میره پولش رو از اون می گیره ! حالا جون هر کی دوست داری بیا بشین تا بهت بگیم چیکار باید بکنی ! ببین خره عزیز ! تو باید اول استاد رو بین شاگردها پیدا کنی و یه علامت روی لباسش یا چادری که اون توشه بذاری که ما تو شب بتونیم ؛ پیداش بکنیم !!

خوب من که تا به حال استاد رو ندیدم که !!

عیبی نداره این عکس رو ببین میگن استاده خیلی شبیه این عکسه !! تو از روی این عکسه استاد رو پیدا کن باقیش با ما !!

بعد یه عکس دراوردن از جیبشون جل الخلاق !!

 

عکس استاد بمونه برای قسمت سوم !!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 21:37  توسط   | 

 

آقا شما یه استاد که گم شده باشه ندیدید ؟

قسمت اول

الو ؟ خره خودتی ؟

 

 

فکر کنید بعد یه حموم با حوله که دور خودت پی چیدی ، رو مبل لم دادی و داری آب پرتقال می خوری که تلفن خونه زنگ می زنه !!

درییننگگ درییننگگ

بله بفرمایید !

الو ؛ خره ؛ خودتی !!

نه عزیز دلم ، من منشی تلفنی (انسرینگ سابق ) اقا خره هستم ! ایشون تشریف ندارند ؛ پیغام دارید ؛ بعد شنیدن نوار ضبط شده دعای جوشن کبیر  ؛ پیامتون رو بفرمایید ؛ قول میدم ایشون برگشتن بهشون  بگم !!

هی کرمولک گوشی رو بردار کارت دارم !! مرتیکه خر میگم باهات کار واجب داریم !

آقا بابک بی ادب ؛ گفتم ایشون نیستن ! من از اون انسرینگ بازار مشترکها نیستم ها ، نسل جدید  ال سونگم (مترجم :  نژاد مختلط  = بابا ال جی ؛ ننه  سامسونگ ) ، یه کاری نکنید برم رو فکس ها !!

ببین خرمولک  یا گوشی تلفن رو بر میداری یا یا الان میاییم اونجا و  ک و ن   ل خ ت  و بدون تنبون میبریمت  ؛ جنگل !

مشترک گرامی بی ادب ؛ جناب آقا خره در دسترس نمی باشد ! لطفا بعدا با ایشان تماس بگیرید !

باشه خودت خواستی ما اومدیم !

 

و این یعنی آغاز یه بدبختی اونم تنها ظرف سی ثانیه مکالمه عاشقانه !

 

فکر کنید بخوان آدم رو بدون تنبون ببرند تو جنگل ! تازه اونم ادم !! نه یه خر محترم رو که  !! حالا رفیق های  بی ادب ما ؛ که مارو لخت زیاد دیده بودن هیچ !! (مترجم :  البته تو استخر لخت دیده بودند ؛ فکر بی ادبی نکنید  )

اما جک و جونورای جنگل که ندیده بودند که ! فکر کنید مثلا یه گور خر ماده یا حتی یه اسب نجیب ؛ خانواده دار و اهل زندگی که صبح داره میره نون بخره یهو بزنه و ما رو لخت ببینه ! حالا خر بیار و باقلی بار کن ! آینده ما که بطور کل از بین میره که !

پریدم دم پنجره و یه نگاه از پنجره کردم به بیرون ببینم میشه در رفت که  دیدم چشمتون روز بد نبینه این توله سگها همگی دم در خونه من هستن ؛ بنا براین بشمار سه ، جلدی پریدم  هرچی تنبون داشتم ؛ شسته و نشسته همه رو پام کردم و هرچی کمربند و بند رخت و سیم تلفن پیدا کردم ، بستم رو شلوارها و تا می تونستم گره کور زدم به همشون ؛ بعدش هم ، ساکم رو جمع کردم و رفتم تو کمد نشستم به دعا خوندن  ! راسیتش ، روز قبلش ؛ از تو یه کتاب دعا بسیار معتبر  ، یه دعا یاد گرفته بودم که آدم رو جلوی چشم دشمنانش ، نامرئی می کرد و خوراک همچین موقع هایی بود . خلاصه کنم ، از ما دعا خوندن اونم  با چشمان بسته !! و از دعای اورجیناله  ،  دارای گارانتی هزارو چند صد ساله ، تاثیری فوق العاده !!

خوب  ببینم ؟ شما تونستید ، نتیجه رو حدس بزنید ؟

درست حدس زدین وقتی یه خر بره تو تنها کمد دیواری یه آپارتمان چهل متری  قایم بشه و با صدای بلند هم دعا بخونه چه اتفاقی میفته ؟

تقریبا دو ساعت بعد تو راه جنگل سیسنگان بودیم اونم تو یه فولکس استیشن در حالی که بچه ها با مشت لگد ؛ سعی داشتند، منو توجیه کنن که کجا داریم می ریم !

 قابل توجه دوستان بی ادب وبلاگ نویس هم ؛ در مورد شلوارم هم  باید بگم ؛ حربه من  در پوشیدن رو هم روهم تنبون کارگر افتاد ، چون اونقدر بچه ها ؛ سر کندن سه چهار تا تنبون اول ؛  خندیدند که دیگه بی خیال کندن آخریش شده بودند ! شما هم میتونید این حربه رو تجربه کنید خصوصا وقتی می خواید برید خونه دوستان ناباب تون !!

این هیولا های عزیز که عینهو الاغ وارد داستان ما شدند ،  شش تا از بچه های کلاس رزمی بودند که من خر براتون قبلا ( داستان معبد ) تعریف کرده بودم ؛ این هیولاهای با محبت ، یه چند سالی بود که ش ا ل ب ن د سبز بودند و چند روزی هم بود که تو یه مجله ورزشی یه آگهی دیده بودند که یه استاد بخت برگشته ای گفته بود که یه دوره  کلاس عجیب غریب ذن و تمرکز و معجزه تو  جنگل برگزار میکنه ! این هیولا ها هم طبق معمول ، رد بدبخت رو زده بودند و در کمال نامردی ، به نام من تو اون کلاس کذایی ثبت نام کرده بودند !!

چی به نام من ؟ بی شرفها بی همه چیز ! من گ ه بخورم برم تو یه همچین کلاسی ! شمکا فکر کردید من چی ام ؟ یه خر ؟ آره دیگه خر نبودم که با شما رفیق نمی شدم که !!

خره بی خیال شو ! ما همه هیکلامون تابلو است ! تا یارو هیکل ما رو ببینه می فهمه ما رزمی کار کردیم!!

ای وای !! پس اینطور ،، یارو شاگرداشو لخت هم میکنه !! یا مصیبتا !! یا امامزاده گردنه بنی هاشم جاده هراز ، خودت بدادم برس !! آبروم رفت !

شما بهتون میگن رفیق ؟ شما شیطانید ! شما هیولایید !! شما بی شرفها فکر آبرو و شخصیت  منو نکردید !! فکر کنید وسط کلاس یارو همه رو لخت کنه بگه با مایو برید تو دریا ! من دمم رو چی بکنم !  نه چی کار بکنم ؟

بابا خره شلوغ نکن اینقدر ، کلاس یارو مختلطه !! یارو که جلو دخترها ، نمیگه با شورت شما راه برید که !!

چی گفتین ؟ مختلطه ؟ نه !!! دروغ می گین ؟

نه بخدا ، خودش تو آگهیش نوشته بود !!

خوب اینو از اول می گفتین ! این ایثار و از خود گذشتگی ، حالا برای من توجیه داره ! شما که خوب می دونید ، من سالهاست که در راه تشکیل کانون گرم خانواده هر کاری میکنم !

آفرین ! ایوالله !! این شد !! حالا شدی یه خر واقعی ؛ ما هم دعا می کنیم که اینبار به نتیجه برسه این همه ایثار کردنت !!

خوب حالا بگین ، من باید چیکار کنم ؟

ببین خره ، کار زیادی نیست ! ما نمی دونستیم کلاس کجا برگزار میشه ! ترو ثبت نام کردیم تا بری قاطی شاگردا بعد ادرس کلاس رو تو جنگل که برگزار شد می دی به ما تا که ما بیاییم شب سر وقت استاد !!

و بعد ؟

هیچی ترو به خیر ما رو به سلامت ، تو برو دنبال تشکیل خانواده با یه دختر خوشگل از شاگردای استاد  و ما پنج تا هم میریم دنبال تشکیل خانواده با خود استاد !!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 17:50  توسط   | 

 

چند جا رو خدا قسمت نکنه اما

دیدنش عجیب لازمه

تو راهرو های دادگاه و داد گستری کنار هزار جور بدبختی

تو سلول انفرادی با در فلزی و قفل آویز چینی با تشک ابری و دمپایی زیر سر

پشت در  آی سی یو  رو صندلیهای فایبرگلاس

ته قبر اونم طاق باز تک و تنها

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 2:8  توسط   | 

 

چهار تفنگدار

 

 

اگر چهار تا وبلاگ قرار باشه من نام ببرم که ادم با خوندنشون از هر چی سیر و سلوکه ، بیزار بشه ، من این چهار وبلاگ در پیت ؛ رو معرفی میکنم !!

 

اول وبلاگ یک دیوونه که اریا می نویسه و زیبایی نوشتنش تو نترسی و کله خرابیشه و اینکه اریا با اطلاعات خوبش  مطلب برای نوشتن و ننوشتن ، حسابی زیاد داره و وبلاگش یه ارشیو از مطالب عجیب غریبه ، عینهو بقچه مادر بزرگا ! تازگیه هم یه استاد خوب تو اینترنت پیدا کرده و از زور خوشحالی دو سه تا پست در مدح استاد بزرگ نوشته که جای کلی تشکر از جناب استاد داره که این دیوونه رو سر ذوق اورده !  

 

دوم وبلاگ مایگاه پرواز که پرویز مینویسه ؛ پرویز از جمله بچه هایی است که در دام کلام انچنان درگیره که نجات از این حجاب براش تقریبا مثل رسیدن به اطاق خواب حضرت سیمرغه ! شایدم رفتن زیر تخت خواب جناب سیمرغ و بانو !  اگر می خواهید حال و روز یه قناری که نوکش رو بستن و انداختن تو قفسی که وسط یه دیسکو آویزونه رو بفهمید  به وبلاگ پرویز سر بزنید تا ببینید که جاز و پاپ و رپ و راک و تکنو چی می تونه به سر یه قناری بیاره !!

 

سوم وبلاگ سالکان راه زالزالک  است که علی می نویسه ! علی گذاشته در رفته خارجه و از اونور دنیا به مردم و جونهایی مثل من ؛ کرم می ریزه !!  دست به چاخان کردنش حرف نداره و ایکی ثانیه میتونه هر خری بلانسبت بنده رو کله پا کنه ! البته علی دست به زیرآبی رفتنش هم خوبه و گاهی میزنه به کاهدون و از مطالب این کوچه و اون کوچه هم می شه تو وبلاگش خوند !! هر چی هست کله این علی پر از شیطنت و دردسره که می تونه با چند تا کامنت ذهن مبارک هر وبلاگ نویس خل وضعی رو به هم بریزه !

 

چهارمین وبلاگ سیمرغ در اتش  است که کاوه مینویسه و الان هم چند وقتیه رفته ... و نمی نویسه !! اگر می خواهید ببینید که عقل چی بر سر آدم میاره برید مطالب این وبلاگ رو بخونید تا عمرا دنبال دانایی و عقل واین خزعبلات نرید !!

 

راستی به بچه سوکسه هست که اصلا عرفانی و روحی و سالک بازی نمی نویسه و کلا همش داره مطالب خره رو تکذیب میکنه ! اما  برای خودش یه لینک دونی داره به نام لینکدونی بی همتا که من قراره براش تبلیغ کنم و اونم از پول تو چیبی که از باباش میگیره هفته ای دو هزار تومن به من کمک کنه !!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 19:28  توسط آقا خره   |