تبليغاتX
آقا خره

آقا خره

 

 

امروز برای من روز شنیدن بود

 

رفته بودم تو یه سی دی فروشی تو خیابان کارگر چند متری بالاتر از میدان انقلاب دنبال فیلم آخرین وسوسه مسیح بودم

حواسم جمع سی دی ها بود که یک نفر از پشت سرم به آرومی پرسید :

 

آقا به نظر شما من اگر بخوام جوراب زرد بپوشم باید از مردم اجازه بگیرم ؟

برگشتم مردی میانسال حدود چهل با صورت  تراشیده و تمیز با چشمانی نافذ روبرویم ایستاده بود

یه کت زرشکی با پیراهن سفید گل دار که دو تا گل مصنوعی به دو طرف کت وصل شده بود

به کفشش که نگاه کردم متوجه معنی سئوالش شدم ،

 یه جفت جوراب ورزشی زرد رنگ را تا بالای زانو روی شلوار پارچه ای مشکی اش کشیده بود

سرم رو بلند کردم و تو چشماش نگاه کردم . چشمان نافذی داشت .

 

سالهاست که از این  جور اتفاقات  زیاد شوکه نمی شم ؛ تنها اتفاقی که برایم میافتد حس آگاهی است که باعث می شود حتی کلمه ای را از دست ندهم ؛ به همین خاطر با احترام زیاد گفتم :  نه خیر شما نیازی به اجازه گرفتن ندارید .

 

مرد گفت : من پول جورابهام رو با کار کردن بدست اوردم و به قوطی که درونش چند تکه زغال بود اشاره کرد و من تازه متوجه شدم که اسفند دود می کند  !

مرد ادامه داد ، دلم میخواد قرمز بپوشم ! گل بزنم به سینه ام ، شاید هم یه روز با دوچرخه بخواهم از تهران بروم شمال ؛ فکر میکنید باید از مردم اجازه بگیرم ؟

مودبانه گفتم : به نظر من شما نیازی  به این کار ندارید .

 

مرد گفت پس چرا مردم از من بخاطر اینکه جوراب زرد پوشیدم  می ترسند ؟ شاید فکر میکنند باید برای لباس پوشیدن از اونها اجازه می گرفتم ؟

 

بعد به آرومی از مغازه بیرون رفت و تو پیاده روی خیابون کارگر ایستاد و با صدایی رسا داد زد :

 

آی مردم با شما هستم ؛ به من گوش کنید ؛ من دلم میخواد جوراب زرد بپوشم ؛ من میخوام پولهام رو جمع کنم و دوچرخه بخرم و از جاده هراز برم شمال به من اجازه می دین ؟

با شما هستم شما به من اجازه میدین ؟

 

مردم که شوکه شده بودند به ارومی ازش دور شدن و بعضی ها هم به سرعت گذشتن ؛ مادری دست بچه اش رو گرفت از خیابون شلوغ کارگر به سرعت رفت اونور !

 

مرد رو کرد به من و گفت : فقط غر میزنن و رد می شن میبینی ؟

با احترام گفتم : بله حق باشماست

مقداری اسفند درون قوطی ریخت و ته قوطی رو رو لبه یه باغچه که روبروی مغازه بود زد تا زغالها جابجا بشه و دود اسفند بهتر در بیاد ؛ بعد باز اومد تو مغازه و رو کرد به صاحب مغازه و گفت بده صد تومنت رو که خیلی کار دارم !

مغازه دار لبخندی زد و صد تومن داد به مرد

 

مرد در حالی که بیرون می رفت برگشت و با لبخندی مرا باز نگاه کرد و از سکو درب مغازه پایین رفت ! صدای مرد هنوز در ذهن من طنین داشت آیا من باید از مردم اجازه بگیرم ؟

 

 

امروز برای من روز شنیدن بود

حیفم اومد که شما رو هم سهیم نکنم

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 21:3  توسط   | 

خوش بخت / رضایت مند

 

رضایتمندی رو تو بدست میاری .

در حقیقت ثمره عملکرد توست .

مسیر رو تو تعیین می کنی و برنامه هم از خودته  .

 تلاش ومبارزه هم بعدش میاد .

یه جاهایی رو می بازی ، تو یه جاهایی هم تو برنده ای  .

و نتیجه همه اینها اگر با اگاهی همراه بشه  .

میشه رضایت مندی و یا به زبونی دیگه خرسندی .

 

اما خوشبختی ؟

کسی که خوشبخت است .

کسی است که دارای بخت خوش است  .

بخت رو تو بدست نمیاری بهت میدن .

بخت خوش  رو بهت هدیه میکنن  .

و تو میشی خوش بخت .

دقیقا با همین روش ساده و تکراری  .

بعضی ها هم میشن بدبخت .

 

آقا خره منو بگو که تا به حال فکر میکردم که خوشبختی آخرشه !

و کسی که بره دنبال رویا هاش می شه خوش بخت !

 

خوب اگر خوش بخت بود

 اما از خوشبختی خودش راضی نبود چی ؟

ما انسانهای موفق و مشهور  و خوش بخت اما افسرده کم نداریم

محققین و پزوهشگران مطرود و منزوی !

ثروتمندان غمگین !

شاهزاده های با سابقه چند بار خودکشی

مرلین مونرو ؛ اوناسیس ؛ صادق هدایت

و ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 23:39  توسط   | 

 

رویا و کابوس

 

آقا خره !

جانم

میشه یه جور دیگه رویا داشتن رو من تعریف کنم !

بگو

میدونی چند وقتی که دنبال خوشبختی می گردم گوشها و چشمام به خوشبختی و رویا داشتن حساس شده

خوب

میدونی متوجه شدم برای بعضی ها

 

نداشتن کابوس ، خودش یه رویاست !!

 

 خدا به خیر بگذرونه چند روز دیگه این یه وجبی هم برای ما میشه رقیب !!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 10:54  توسط   | 

 

خوشبختی قسمت سوم

خواستن و نخواستن یا داشتن و نداشتن

 

 

       

 

 

خواستن و نخواستن با داشتن و نداشتن خیلی  اشتراک تفکری داره

من باید الان چی بگم ؟ باید بگم فهمیدم ؟

نه فعلا زوده ! تو داستان خوشبختی یه بخشی ما خواستن ها و نخواستن هاست که هر کسی فکر میکنه تو خوشبختی اون دخیله !

مثل چی ؟

مثل داشتن یه چهره خوب ، یه دماغ خوب ، یه شغل خوب ، یه موقعیت خوب !

و نداشتن چه چیزایی ؟

نداشتن این دماغ زشت و این کار مزخرف تکراری و این موقعیت مثل مرداب و این خانواده مثل عصر حجر که نمیذارن اون بره دنبال زندگیش !

اینا رو که گفتی من فهمیدم ! آخه خودم با همشون درگیرم ! تازه سی چهل تا دیگه خودم بلدم ، می خوای برات بگم ؟

نه ! میدونم بلدی ! خوب این داستان خواستن و داشتن و نخواستن و نداشتن برای خودش یه دکون حسابی است که توش می تونی همه جور شادی و بدبختی رو بخری و یا با هم عوض کنی و آخر کار هم همیشه ناراضی باشی !

دیگه چرا ناراضی ؟

دوست داری بریم تو این دکون و یه خورده بچرخیم ببینی چرا آخرش ادم ناراضیه ؟

باشه ، موافقم !

خوب به نظرت تو این دنیا کی خوشبخته ؟

هووووووم !! یه کم صبر کن !!!!!!!!!!!!!! آهان تام کروز !

فکر میکنی تو تام کروز بودی خوشبخت بودی ؟

خوب معلومه دیگه ! غرق ثروت و موفقیت و شهرت و زن های خوشگل و ... !! دیگه کوفت میخوای ؟

خوبه پس تو هدف رو تعیین کردی ! قرار است بریم تو دکون خواستن و داشتن و نداشتن و نخواستن ! یه تام کروز قد تو بخریم و بیاییم بیرون !

خوب چهره ات مال خودت باشه یا مال تام کروز ؟

خوب معلومه خنگه چهره من که بدرد نمی خوره که ، تام کروز چون خوشگله تام کروزه !

خوب چهرت رو با این چهره تام کروز عوض می کنیم !

هیکل ؟

هیکل تام کروز !

خوب با چه زبونی حرف می زنی ؟

فکر می کنی قزوینی حرف بزنم به تام کروز میاد ! خوب انگلیسی با لهجه شیریت امریکایی !

خوب حالا می مونه خانواده ! با ننه ات رو می بری با خودت هالیود ؟

خوب بذار یه کم فکر کنم ! !!!!!!!! نه آخه میدونی این روزنامه نگارهای پست امریکا آبروی ادم رو میبرن ! کافی ننه ما رو با چادر ببینن می فهمن که من تام کروز نیستم ! ننه ما هم که سر باز بیا تو جمع نیست !

خوب می خواهی با ننه بابای تام کروز ننه بابات رو تاق بزنی !

بد نیست ؛ اینجوری شاید ما هم یه چند وقتی  ننه بابای خارجی داشته باشیم !

خوب ببینم بلدی فیلم بازی کنی ! منظورم از آکتوری چیزی بلدی ؟ بالاخره تو می خواهی جای اون کار بکنی ، یه هفته گیج بزنی لو می ری !

خوب چیکار کنم ؟

خوب مهارتها و واکنشهای ادم بر می گرده به تفکر و آموزش و تربیت و محل زندگی و خلاصه به تاریخ و هویت فردی طرف ! می خواهی هویتت رو با هویت تام کروز عوض کنم ! اینجوری دیگه همه چیز تام کروز میشه مال تو !

دستت درد نکنه بزرگواری میکنی !

خوب ببینم حالا اسم تو چیه ؟

تام کروز !

خوب این میون کی خوشبخت شد ؟

 

من دیگه !

 

خوب تو کی هستی ؟

 

گفتم که ، تام کروز !!

 

 

اما !! اما قرار بود که تو خوشبخت بشی که

تویی که میخواستی تام کروز باشی !!

 

تام کروز که  خوشبخت بود که !

 

 

 

پی نوشت : عکسها رو از دو وبلاگ که ادرسشون رو عکسها هست قرض گرفتم که امیدوارم راضی باشند .

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 خرداد1385ساعت 16:5  توسط   | 

 

او هم فکر می کرد که خوشبخت ترین انسانهاست

سیف الله

ابومصعب زرقاوی

مردی که به نام الله ، سر بریدن در برابر دوربین را در جهان کنونی امری عادی کرد

 

 

ابومصعب

 

 

ابومصعب الزرقاوی ، سیف الله

 

شمشیری که بیشتر از ان که سر دشمنان را بریده باشد

گلوی مظلوم دین اسلام را برید

 

قتل بر محمل مذهب هیچگاه متعلق به زمان خاص نبوده است

 

این داستان را کلیسای دوران سیاه اروپا هم بر سر مسیحیت اورده است

آنجا هم به نام مسیح که مظهر محبت بود

سوزاندن و شکنجه نمودن

 

یهودیان به نام خدای یهود ؛ مسیحیان را سوزاندن و بر صلیب کردن

مسیحیان با نام مسیح با یهودیان و مسلمانان و مسیحیان همان کردند

بودائیان بنام بودا

...

 

و گروهی خبیث

با نام اسلام با وسعتی به اندازه هفتاد و دو فرقه

سالهاست

که سر بریدن و کشتن و سوزاندن

 

با نام محمد (ص ) و علی (ع )

 

فرزندان محمد (ص ) و علی (ع )را

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 خرداد1385ساعت 13:41  توسط   | 

خوشبختی – قسمت اول

رسیدن و نرسیدن

 

خوب میدونی برای بعضی ها رسیدن به هدفهاشون یعنی خوشبختی !

حالا چرا بعضی ها ؟

آخه برای یه گروه دیگه ؛ نرسیدن  میشه خوشبختی !

من که نفهمیدم !

مثلا رسیدن به دختر یا پسر مورد علاقه ات ، بستگی به جنسیت تو میتونه هدف باشه ، برای بعضی رسیدن به عشقشون میشه نهایت خوشبختی ؛ و برای بعضی دیگه رسیدن مساوی میشه با بدبختی ، کافیه یه ماهی با عشقشون زندگی کنن تا حسرت دوران عاشقیشون رو بخورند که چقدر با هم خوب بودن ! اینجوریه که نرسیدن هم میتونه خوشبختی باشه !

خوب رسیدن از اون جور اولیاش دیگه اخر خوشبختیه دیگه !

نمی دونم ؛ ممکنه برای مدتی یه خوشبختی باشه . یا برای همیشه ! باز بستگی داره به آدمش ! برای بعضی ها رسیدن میشه اول راه ؛ برای بعضی ها می شه اخر راه !

چرا اخر راه !؟

خوب وقتی تو کره زمین بلندترین قله می شه اورست ؛ دیگه برای اونی که به بالاترین رسیده ؛ این راه میشه اخر راه ؛ مگر اینکه راهش رو عوض کنه ، مثلا بگه حالا میرم سخترین کوه رو فتح کنم ! یا میرم یخچال نوردی ، غار نوردی !!

خوب اونم ته داره دیگه یه جایی می رسی که دیگه غار نمونده یا هر چی یخچال خفن بوده دیگه تموم شده که !؟

خوب خدا رو شکر عمر ما انسانها محدوده و قبل تموم شدن رسیدن های ما ! ریق رحمت رو سر می کشیم !

و اینجوری طرف خوشبخته ؟

نمی دونم شاید آره و شاید هم نه ! بستگی داره که طرف چند بعدی باشه ! اگر فقط رسیدن به این چند هدف ارضاء بکنه اونو ، خوب احتمالا باید احساس خوشبختی بکنه

و اگر طرف این وسط  غیر رسیدن چیز دیگه هم بخواهد چی ؟ مثلا پیر بشه و ببینه تنها مونده چی ! باز احساس خوشبختی میکنه ؟

 

خوب اون میشه بحث خواستن و نخواستن که جلسه بعدی در موردش صحبت می کنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 14:38  توسط آقا خره   | 

 

یه نوشته تو صفحه اول سررسید من هست که اینطوریه :

 

آدمی که رویا نداره هیچی نداره

و آدمی که برای خودش رویایی داره

دیگه هیچ کاری جز رسیدن به رویاش نداره !

 

امروز گیر به بچه سرتق افتادم

ازم پرسید اگر یه کسی رویا نداشته باشه ، چطوری می تونه یه رویا بدست بیاره ؟

بعد کلی توضیح ازم پرسید .

خوشبختی چیه ؟ با آرزو و رویا و هدف هم ربطی داره ؟

یه ساعت داشتم بهش جواب می دادم

 

شما بودین چی جواب میدادید ؟

 

توجه : پست قبلی هم برای یه عده خاص نوشته شده مطمئنا مربوط به همه نمیشه !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 0:41  توسط   | 

 

 

 چند بار سفر بود و ما جا ماندیم ؟

چند بار خواستند ما تنبلی کردیم

چند بار بعد از سفر گفتیم ایکاش ؟

 

راسش رو بگو به خودت

تو مسافر نیستی !

اداش رو هم در نیار

 

 نه مطمئنی که هستی

خوبه

 

یه سفر دیگه در پیش روست

مسافری ؟

خوب یه سر بزن به

اینجا

شاید یه جایی هم برای تو بود

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 22:50  توسط   | 

 

ایاک  نعبد  و   ایاک  نستعین

یعنی تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم

 

و اما !  تو را ؟ یعنی کی ؟

شاید

تو شهوت عزیزم

تو ثروت عزیزم

تو قدرت عزیزم

تو نفوذ عزیزم

تو جایگاه عزیزم

تو شهرت عزیزم

تو همسر عزیزم

تو استاد عزیزم

تو امامزاده عزیزم

تو ... ؟

 

همه و همه جز خدا !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 16:54  توسط آقا خره   |