تبليغاتX
آقا خره

آقا خره

 

 ای سلطان العابدین، اي استاد العارفین، اي حضرت شیخ الواصلین

بخدا که این تمرینی که فرموده بودید از توان من بیرون است !!

 

پسر جان بجای این همه لقب دهن پر کن، همون عزرائیل به من بگی کافیه !

راستی  حواسم رفت پیش اون لقب طولانیه متوجه نشدم بعدش چی گفتی ؟

ببینم گفتی چیت از کجات بیرونه ؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 13:30  توسط آقا خره   | 

 

 

امروز یه موضوع مهم رو متوجه شده بود

می گفت که متوجه شده که هیچ آهنگ غمگین و بلندی را بلد نیست

و  به نظرش این موضوع خیلی بد بود !

پرسیدم چرا بده ؟

گفت خوب اينجوري وقتی دپرس بشم  تو تنهايي هيچ آهنگي بلد نيستم كه بخونم !!

 

خوب دیگه سیزده سالگیه و هزار تا موضوع مهم 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 22:24  توسط آقا خره   | 

 

از صدای خنده خودش از خواب پرید

چند لحظه ای مبهوت در رختخواب نشست و به جوکی که در خواب شنیده بود فکر کرد

دوباره زد زیر خنده

آخه تا به حال همچین جوک با مزه ای نشنیده بود

خوب فکراش رو جمع کرد و یه جوک بی ادبی با مزه رو تو ذهنش انتخاب کرد

بعد شروع کرد به تکرار توی ذهنش که یادش نره

وقتی داشت سرش رو روی بالشت می گذاشت  به خودش گفت

خیلی ضایع است بعد ده سال که بابا بزرگ آدم مرده باشه

اون جوک دست اول با مزه بلد باشه و تو  بلد نباشی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آذر1388ساعت 11:21  توسط آقا خره   | 

 

 

آقا، من گم شدم !

مبهوت نگاهش کردم 

پیرمردی بود با کت و شلوار سورمه ای، بسیار مرتب و تمییز با یک عصا منبت کاری شده

صبح آمدم نان بخرم که گم شدم

پرسیدم آدرستون رو به یاد دارین ؟

خندید و گفت : نه !

اما شماره تلفن خونه پسرم رو دارم

پیرمرد دست در جلیقه لباسش کرد و تکه کاغذی به دستم داد

بر روی کاغذ با دست خط کودکانه ای یه شماره تلفن نوشته شده بود و روبروش هم یک اسم بود

فربد !

همینطور که شماره رو می گرفتم حواسم به پیرمرد بود

پیرمرد در حالی که می خندید زیر لب می گفت !

آخ آخ !! نوه ام فربد، بفهمه باز هم گم شده ام چقدر بهم می خنده !

 

رها / شهریور ۱۳۸۵

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 13:59  توسط آقا خره   | 

 

شهريار کوچولو گفت: -سلام.
سوزن‌بان گفت: -سلام.
شهريار کوچولو گفت: -تو چه کار می‌کنی اين‌جا؟
سوزن‌بان گفت: -مسافرها را به دسته‌های هزارتايی تقسيم می‌کنم و قطارهايی را که می‌بَرَدشان گاهی به سمت راست می‌فرستم گاهی به سمت چپ. و همان دم سريع‌السيری با چراغ‌های روشن و غرّشی رعدوار اتاقک سوزن‌بانی را به لرزه انداخت.
-عجب عجله‌ای دارند! پیِ چی می‌روند؟
سوزن‌بان گفت: -از خودِ آتش‌کارِ لکوموتيف هم بپرسی نمی‌داند!
سريع‌السير ديگری با چراغ‌های روشن غرّيد و در جهت مخالف گذشت .
شهريار کوچولو پرسيد: -برگشتند که؟
سوزن‌بان گفت: -اين‌ها اولی‌ها نيستند. آن‌ها رفتند اين‌ها برمی‌گردند.
-جايی را که بودند خوش نداشتند؟
سوزن‌بان گفت: -آدمی‌زاد هيچ وقت جايی را که هست خوش ندارد.
و رعدِ سريع‌السيرِ نورانیِ ثالثی غرّيد.
شهريار کوچولو پرسيد: -اين‌ها دارند مسافرهای اولی را دنبال می‌کنند؟
سوزن‌بان گفت: -اين‌ها هيچ چيزی را دنبال نمی‌کنند. آن تو يا خواب‌شان می‌بَرَد يا دهن‌دره می‌کنند. فقط بچه‌هاند که دماغ‌شان را فشار می‌دهند به شيشه‌ها.
شهريار کوچولو گفت: -فقط بچه‌هاند که می‌دانند پیِ چی می‌گردند. بچه‌هاند که کُلّی وقت صرف يک عروسک پارچه‌ای می‌کنند و عروسک برای‌شان آن قدر اهميت به هم می‌رساند که اگر يکی آن را ازشان کِش برود می‌زنند زير گريه...

سوزن‌بان گفت: -بخت، يارِ بچه‌هاست.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 20:27  توسط آقا خره   | 

 

اشتباه کردم

آنقدر غمگین بودم که یادم رفت بنده برای خدا تعیین تکلیف نمی کنه

گفتم همینجا بنویسم

تا همه بدونند

که اشتباه کردم و شرمنده ام از خدا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 10:27  توسط آقا خره  

 

اوضاع به این قرار است

اگر به کسی بگن یارو عبدالله است معنی اون دیگه بنده خدا نیست

تو این دوره زمونه لقب عبدالله یه چیزی تو مایه های اشکوله عقب افتاده است

اگر به کسی بگن یارو جواده معنی اون دیگه بخشنده نیست یا کسی یه یاد امام جواد نمی افته

تو این دوره زمونه جواد لقب آدمهای بدلباس دهاتی شده

آقا زاده دیگه معنی فرزند یه انسان والا مقام رو نمی ده شده چیزی در حد کلاه بردار رانت خوار

حالا دیگه کارت جانبازی به درد رفتن تو طرح ترافیک می خوره یا گرفتن تخفیف از ماده صد شهرداری

از عشق و وفا و صفا و ... نپرس که شرمنده ام  که نمی شه معنی به روزشون کرد

بد دوره زمونه ای شده

 

نمیدونم چی بگم

تو این چند سالی که من عقلم به این چیزا قد داده تنها چیزی که دیدم این بود که

هر چیزی که خوب بود و زیبا بود

خرابش کردیم سیاهش کردیم

ازش پول دراوردیم باهاش نردبوم ساختیم

نمیدونم فردا بچه هامون

این چند تا کلمه ای که برامون باقی مونده رو میدونن معنیش چیه

خدا / راستگویی / ایمان / پاکی / تعهد / سلامت

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 0:51  توسط آقا خره   |