تبليغاتX
آقا خره

آقا خره

 

یه روزی دست سرنوشت من را با یک استاد و شاگرد یوگا کار آشنا کرد

استادی که فقط یه شاگرد داشت

که جالب آنکه همون یه شاگرد رو هم به شاگردی قبول نداشت و جلوی دیگران بدجوری ضایعش می کرد

شاگرد به دستور استاد سالها بود که تمرینی تنفسی عجیبی رو انجام میداد

تمرینی بسیار خطرناک که بر روی مغز و قلب تاثیر مخوفی داشت

خیلی ساده بگم

هر جلسه تمرین می توانست تمرین آخری باشه که شاگرد انجام میداد

چون امکان ایست قلبی یا سکته مغزی وجود داشت

این موضوع را هم شاگرد هم استاد به خوبی میدانستند

تمرین این شاگرد یه درس عجیب داشت

اون هر روز سر زندگیش قمار میکرد

درحالی که استادش حتی اون رو به شاگردی هم قبول نداشت

وقتی به اون پسر فکر میکنم می بینم اون در لحظه زندگی میکرد

بدون اینکه در موردش هیچوقت صحبت کنه

فکر میکنم استادش هم فهمیده بود

که شاگردش چه هیولایی است

ما سالها بود که همدیگر را ندیده بودیم تا چند روز قبل که باز هم همدیگر رو دیدیم

هنوز هم شاگرد بود

اما دیگر استادی نداشت

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 22:3  توسط آقا خره  | 

 

قسمت اول :

 

مرغ حق

مرغ حق

 

 

و حکایتی در مورد ویرانه نشینی جغد

میگویند روزی همسر سلیمان ،خواهان قصری بزرگ با برجی بسیار رفیع میشود تا از ان بام خانه کعبه را ببیند  و عبادت کند ، سلیمان این درخواست را میشنود  و جانوران را امر به ساختن میدهد ،تمام جانوران ساختن قصر را اغاز میکنند به جز جغد که سر پیچی رده و از انجا خارج میگردد ،ساختن قصر به اتمام رسید و روزی جغد به جهت دیدن قصر به انجا باز میگردد . سلیمان وی را احضار کرده و میگوید :سه سوال میپرسم اگر پاسخ دادی که هیچ و در غیر این صورت متنبه خواهی شد.جغد قبول مبکند و سلیمان پرسش اول را چنین مطرح میکند که: تعداد شبها بیشتر است یا روزها ؟جغد میگوید :شبها ،چون روزهای ابری و تاریک را نیز باید به واسطه فقدان نور خورشید شب شمرد . سلیمان پرسش دوم را طرح مینماید که : تعداد زنده ها بیشتر است یا مرده ها ؟ جغد میگوید: مرده ها ،چون خواب نیز به نوعی مرگ است و خفتگان را باید به نوعی مرده نامید . سلیمان سوال اخر را میپرسد که: تعداد زنان بیشتر است یا مردان ؟ جغد میگوید :زنان چون مردانی که از همسران خود اطاعت میکنند نیز به نوعی زن محسوب میشوند . سلیمان که قصر را به فرمان همسر خود ساخته بود  و سخن جغد را طعنه به خود دیده بود بر اشفت و قصر را ویران کرد، سپس جغد را نفرین نمود که تا به اخر عمر ویرانه نشین باشد در کنج انزوا و برای غذای وی نیز روزانه دو گنجشک مقرری تعیین نمود ، از ان پس جغد به کنج انزوا خزید و ویرانه نشین شد .

 

قسمت دوم

در خصوص مطلب پست قبل فقط پرویز علاقمند به نکات کنکوری اون پست بود که این قسمت دوم رو برای پرویز نوشتم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 17 بهمن1388ساعت 20:11  توسط آقا خره  | 

 

 

تو یه آشونه بالای قله

جوجه اولی به دومی

 

ببینم به نظر تو  راستی راستی مامانمون یه عقابه ؟

چی بگم خواهر ! منم از وقتی این کرک های روی بال هام درامده بهش شک کردم !! فکر نکنم ! حتمی باید کلاغ باشه !

ببینم تو مطمئنی ؟

آره خواهر !! آخه فقط موش های کوچولو رو بلده شکار کنه ! تو غیر موش کوچولو تا به حال مگه چیز دیگه ای هم از اون حلقومت پایین رفته ! هان ؟

راست می گی ها !!  ولی من اگه بزرگ بشم حتما یه عقاب بزرگ می شم ! یه عقاب واقعی از اونهایی که موش های بزرگ شکار می کنن ! از اون موشهای بزرگی که جوجه هام هم نتونن قورتشون بدن !

 


پی نوشت : متن بالا کلی نکته کنکوری کارشناسی ارشد داره که بزودی در خصوص ان بحث می کنیم

.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 1:36  توسط آقا خره  | 

 

بیست و چهار ساله بودم

چند ماه از کار کردنم در شرکت مردی که برای من سمبل موفقیت در کارش بود گذشته بود

که یک روز بهم گفت : می خواهی یه روز مثل من بشی یا در نهایت بهترین کارمند من باشی

بی معطلی گفتم می خواهم مثل شما بشوم

گفت پس برو برای خودت کار کن

راه دیگری نداره

راست می گفت

خدا پدر و مادرش را بیامرزد

فرداش رفتم

امروز می فهمم که

به راستی

راه دیگری نداره

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1388ساعت 0:35  توسط آقا خره  |